معنی مقاطع
5 بازدید
[ مَ طِ ] (ع اِ) جِ مَقطَع. (منتهی الارب) (اقرب الموارد) (ناظم الاطباء). رجوع به مقطع شود. || مقاطع الاودیة؛ اواخر وادیها. (ناظم الاطباء) (از منتهی الارب) (از اقرب الموارد). || مقاطع الانهار؛ گذرگاههای آن. (از منتهی الارب) (از اقرب الموارد). گدارهای جوی ها. (ناظم الاطباء). || مقاطع القرآن؛ جایهایی وقف قرآن. (ناظم الاطباء) (از اقرب الموارد). || مخارج حروف از دهان : معانی که در ذهن تصور کند بواسطهٔ مقاطع حروف و فواصل الفاظ بیرون دهد. (مرزبان نامه چ قزوینی ص ۹۷). || جاهای اتمام و انتها. (غیاث) (آنندراج). || عبارت از مقدماتی است که ادله و حجج به آنها منتهی می شود از ضروریات و مسلمات و مثل الدور و التسلسل و اجتماع النقیضین. (از تعریفات جرجانی) (از فرهنگ علوم نقلی تألیف سجادی).[ مُ طِ ] (ع ص) قطع کننده. (غیاث) (آنندراج) (ناظم الاطباء). || چیزی را به اجاره گیرنده. (غیاث) (آنندراج). چیزی را به اجاره گیرنده و مقاطعه کننده. (ناظم الاطباء). مقاطعه کار. پیمانکار. که مقاطعه کند: میرزا علی خان امین الدوله را که از جانب دولت ابد آیت مباشر ترویج این سَبُک و مقاطع عمل این شغل معظم است.... (المآثر و الآثار ص ۹۵).
کلمات همقافیه با «مقاطع»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «طع» برای سرودن شعر