معنی مقاضاة
4 بازدید
[ مُ ] (ع مص) محاکمه کردن با کسی. (از ناظم الاطباء). مرافعه پیش قاضی بردن و محاکمه کردن با کسی. (از اقرب الموارد). پیش قاضی رفتن. (یادداشت به خط مرحوم دهخدا). || مصالحه کردن با کسی در مالی. (از ناظم الاطباء) (از اقرب الموارد).
کلمات همقافیه با «مقاضاة»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «اة» برای سرودن شعر