معنی مقارنه
4 بازدید
[ مُ رَ / رِ نَ / نِ ] (از ع، اِمص) مأخوذ از تازی، اتصال و پیوستگی و ارتباط. (ناظم الاطباء). مقارنة. || مصاحبت. همدمی. (از ناظم الاطباء). یاری. همراهی. (یادداشت به خط مرحوم دهخدا). و رجوع به مدخل قبل شود. || جمع شدن دو کوکب در یک برج. (غیاث). نزدیکی و اجتماع دو کوکب در یک برج. (ناظم الاطباء). (اصطلاح نجوم) در اصطلاح نجوم، واقع شدن دو ستارهٔ سیار است در یک درجه از منطقةالبروج و آن یکی از پنج نظر کواکب است و چهار دیگر تسدیسی و تربیعی و تثلیثی و مقابله است. (فرهنگ نظام). یکی از نظرات خمسه است و آن وقوع دو کوکب است در یک درجه. قِران. اقتران. (یادداشت به خط مرحوم دهخدا): و علامات درج و دقایق و ثوانی... و ارتفاع و حضیض و اجتماع و استقبال و مقارنه و مطارحه و... بنوشت. (سندبادنامه ص ۶۴). به حقیقت بدانست که مقارنهٔ ایشان از تثلیث سعدین مسعودتر بود و از اتصال نیرین به اوج و شرف محمودتر. (مرزبان نامه چ قزوینی ص ۶۹). و رجوع به مقارنت شود.
کلمات همقافیه با «مقارنه»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «نه» برای سرودن شعر