معنی مقارنت
5 بازدید
[ مُ رَ / رِ نَ ] (از ع، اِمص) مقارنة. رجوع به مقارنة و مقارنه شود. || واقع شدن دو سیاره است در یک درجه از منطقةالبروج : مر آفتاب را و ماه را بدین سبب که اثر هر دو اندر عالم بیشتر است از آثار دیگر کواکب مواصلتی و مقارنتی است که مر دیگر کواکب را به آفتاب آن نیست. (جامع الحکمتین ص ۲۷۶). پادشاه زادگان به خدمت او (اوکتای قاآن) رسیدند و چون پروین مسعود شده به مقارنت بدر منیر اجتماع تزیین و تحسین پذیرفت. (جهانگشای جوینی چ قزوینی ج ۱ ص ۱۵۵). دو دانه مروارید مانند فرقدین که به مقارنت قمر منیر مسعود باشد در گوش داشت. (جهانگشای جوینی چ قزوینی ج ۱ ص ۱۶۸). و رجوع به مقارنه شود.
کلمات همقافیه با «مقارنت»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «نت» برای سرودن شعر