معنی مقارعة
7 بازدید
[ مُ رَ عَ ] (ع مص) با کسی قرعه زدن. قِراع. (تاج المصادر بیهقی) (المصادر زوزنی). با همدیگر قرعه انداختن. (منتهی الارب) (آنندراج) (ناظم الاطباء) (از اقرب الموارد). || با کسی شمشیر زدن. (تاج المصادر بیهقی) (المصادر زوزنی). || واکوفتن دلیران بعض مر بعض را. (منتهی الارب) (آنندراج). واکوفتن دلیران همدیگر را. (ناظم الاطباء) (از اقرب الموارد). و رجوع به مقارعت شود. || گرفتن ناقهٔ سرکش و خوابانیدن آن را برای گشن که گشنی کند. (منتهی الارب) (آنندراج) (ناظم الاطباء). || مساهمه. (اقرب الموارد).
کلمات همقافیه با «مقارعة»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «عة» برای سرودن شعر