معنی مقادة
3 بازدید
[ مَ دَ ] (ع مص) کشیدن. (تاج المصادر بیهقی). کشیدن ستور و جز آن. خلاف سوق. چه سوق، راندن از عقب و مقادة و قود، کشیدن از جلو را گویند. (از منتهی الارب) (از اقرب الموارد) (از محیط المحیط).[ مُ دَ ] (ع اِ) قیاد. مهار. لگام: اعطاک مقادته؛ یعنی مهار او را به تو داد و فرمانبر و منقاد تو شد. (ناظم الاطباء). اعطاه مقادته؛ یعنی فرمانبر او گشت و منقاد شد. (منتهی الارب).
کلمات همقافیه با «مقادة»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «دة» برای سرودن شعر