معنی مفکر
6 بازدید
[ مُ فَ کْ کِ ] (ع ص) اندیشه نماینده. (آنندراج). فکرکننده. (غیاث). آنکه اندیشه می نماید. (ناظم الاطباء). اندیشه کننده. اندیشنده : ز اندیشه غمی گشت مرا جان به تفکر پرسنده شد این نفس مفکر ز مفکر. ناصرخسرو.[ مُ فَ کْ کَ ] (ع ص) اندیشیده شده. آنچه موضوع اندیشه واقع شود. چیزی که دربارهٔ آن اندیشیده شود: ز اندیشه غمی گشت مرا جان به تفکر پرسنده شد این نفس مفکر ز مفکر. ناصرخسرو.
کلمات همقافیه با «مفکر»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «کر» برای سرودن شعر