معنی مفلق

معنی مفلق

8 بازدید
[ مُ لِ ] (ع ص) آنکه شعر نیکو گوید. (مهذب الاسماء) (دهار). شاعر سخن شگفت و عجیب آورنده. (منتهی الارب). شاعری که سخن شگفت و عجیب آورد. (آنندراج) (ناظم الاطباء) (از اقرب الموارد). سخت فصیح در شاعری. (یادداشت به خط مرحوم دهخدا): بسا مهتران که نعمت پادشاهان خوردند و بخششهای گران کردند و بر این شعرای مفلق سپردند. (چهار مقاله). شاعر مفلق منم خوان معانی مراست ریزه خور خوان من عنصری و رودکی. خاقانی. مفلقی فرد ار گذشت از کشوری مبدعی فحل از دگر کشور بزاد.خاقانی. گفتم ای خطیب مفلق و طبیب مشفق بدین مواعظ که رانده ای و این جواهر که فشانده ای حق به دست توست. (منشآت خاقانی چ محمد روشن ص ۲۱۸). || در اصطلاح کبوتربازان، کبوتر بعد از جوجگی تا وقتی که شانزده ماهه شود و از آن پس کهنه نامیده می شود. (فرهنگ نظام).
[ مُ فَ لْ لَ ] (ع ص) شفتالوی خشک کردهٔ دانه بیرون آورده. (منتهی الارب) (آنندراج) (ناظم الاطباء) (از اقرب الموارد). و در مصباح گوید همچنین است زردآلو و جز آن هرگاه که از هسته جدا شده و خشک گردیده باشد و اگر خشک نشده باشد آن را فُلّوق گویند. (از اقرب الموارد). کشتهٔ دانه بیرون کرده. (بحر الجواهر). || شکافته. (یادداشت به خط مرحوم دهخدا).
[ مُ لِ ] (اِخ) تخلص میرزا محمدعلی طهرانی، ملقب به فخرالادباء. از اجلهٔ ادبا و شعرای معاصر فتحعلی شاه قاجار که تا اوایل سلطنت ناصرالدین شاه قاجار زنده بود. (از ناظم الاطباء). صاحب مجمع الفصحاء آرد: از اجلهٔ نجبای طهران است و در کمالات محسود اقران، صحبتش مکرر دست داده، در شاعری طرزی خوب و سیاقی مرغوب دارند... از حضرت خاقان مغفور، صدرالشعرا لقب داشتی... و از حاجی میرزاآقاسی فخرالادباء لقب یافته و بدین لقب مفاخرت کند. در فن قصیده سرایی از فحول شعرای معاصرین محسوب می گردد. از اشعار اوست: ای موی چه چیزی که چنین جلوه گر آیی گه مشک و گهی عنبرم اندر نظر آیی گاهی ز بن گوش زنی سر چو قرنفل گاهی ز بر لب چو سپرغم بدرآیی گه ابر و گهی هاله به چشم آئیم از دور گه مار و گهی مور چو نزدیکتر آیی گر ابر نه ای از چه شوی حایل خورشید گر هاله نه ای از چه به دور قمر آیی گر مار نه ای از چه زنی حلقه سر گنج ور مور نه ای از چه به گرد شکر آیی. (از مجمع الفصحاء ج ۲ ص ۴۷۸ و ۴۸۱).

کلمات هم‌قافیه با «مفلق»

مشاهده واژگان هم‌وزن و هم‌آهنگ ختم‌شده به «لق» برای سرودن شعر

راهنمای اختصارات لغت‌نامه دهخدا

نشانه‌های اختصاری و معانی آن‌ها

اِ = اسم

اِخ = اسم خاص

اِ صوت = اسم صوت

اِ فعل = اسم فعل

اِ مرکب = اسم مرکب

اِ مص = اسم مصدر

ص = صفت

ص نسبی = صفت نسبی

ن تف = نعت تفضیلی

نف = نعت فاعلی

ن ل = نسخه بدل

ن م = نعت مفعولی

ع = عربی

ظ = ظاهراً

ج = جلد

ج، = جمع

جِ = جمعِ…

جج، = جمع‌الجمع

ججِ = جمع‌الجمعِ…

ص = صفحه

صص = صفحات

مص = مصدر

مص مرکب = مصدر مرکب

ح = حاشیه

حامص = حاصل مصدر

چ = چاپ

|| = نشانه معنی بعدی مدخل

__ = نشانه ترکیب یا زیرمدخل

ق = قید

ق.م. = قبل از میلاد

م. = میلادی

(ص) = صلّی‌الله علیه و آله و سلم

(ع) = علیه‌السلام

(س) = سلام‌الله علیه

فان = فرهنگ اسدی نخجوانی

حفان = حاشیه فرهنگ اسدی نخجوانی

حبط = حبیب‌السیر چاپ طهران

خارج می‌شوید؟

برای خروج از سایت اطمینان دارید؟

برای دسترسی باید وارد شوید