معنی مفلفل
5 بازدید
[ مُ فَ فَ ] (ع ص) شعر مفلفل؛ موی سخت مرغول. (منتهی الارب) (از آنندراج) (ناظم الاطباء). موی سخت مجعد. (از اقرب الموارد): و هم سود مفلفل الشعور. (اخبار الصین و الهند ص ۵، یادداشت به خط مرحوم دهخدا). و رجوع به مغلغل شود. || ثوب مفلفل؛ جامهٔ منقش به شکل فلفل. (منتهی الارب) (از آنندراج). جامهٔ منقش به شکل دانه های فلفل. (ناظم الاطباء) (از اقرب الموارد). || شراب مفلفل؛ شراب زبان گز. (منتهی الارب) (از آنندراج) (ناظم الاطباء). شرابی که مانند فلفل زبان را بگزد. (از اقرب الموارد). || ادیم مفلفل؛ پوست نیک پیراسته. (منتهی الارب) (از آنندراج) (ناظم الاطباء) (از اقرب الموارد). || لحم مفلفل؛ گوشت با توابل. (منتهی الارب) (از آنندراج) (ناظم الاطباء). طعام مفلفل؛ طعامی که در آن فلفل ریخته باشند. (از اقرب الموارد).
کلمات همقافیه با «مفلفل»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «فل» برای سرودن شعر