معنی مفرغ

معنی مفرغ

7 بازدید
[ مِ رَ / مَ رَ ] (از ع، اِ) فلزی مرکب از مس و قلعی یا روی که مجسمه ها و بخاریها و پایهٔ چراغها و امثال آن ریزند. هفت جوش. (یادداشت به خط مرحوم دهخدا). آلیاژی است از مس و قلع که با آن ابزارهای مختلف و مجسمه تهیه می کنند. مفرغ قدیمی ترین آلیاژی است که بشر آن را شناخته و تهیه کرده است، زیرا در معادن مس معمولاً فلز مس بطور طبیعی با قلع بصورت یک آلیاژ طبیعی وجود دارد از این رو معمولاً نخستین ابزارهای مصنوعی فلزی که در قدیم توسط بشر ساخته شده غالباً از مفرغ است. - عصر مفرغ ؛ دومین قسمت از عصر فلزات است که پس از دورهٔ مس در تقسیم بندی زمین شناسی قرار می گیرد. این تقسیم بندی بدان جهت است که مصنوعات فلزی این دوره از زندگی بشر بیشتر ترکیبی از مس و قلع است بطوری که کاوشهای دیرین شناسی نشان داده ساکنان نجد ایران از پنج هزار سال پیش از میلاد نیز آلیاژ مفرغ را می شناخته اند و از آن برای ساختن مصنوعات فلزی خود استفاده می کرده اند و مصنوعات مفرغی نیز که در سایر نقاط دنیا ضمن حفاریها به دست آمده قدیمتر از این تاریخ نیست. بنابراین می توانیم شروع دورهٔ مفرغ را از پنج هزار سال قبل از میلاد مسیح - که شروع دورهٔ آهن است- بدانیم . و رجوع به ترجمهٔ تاریخ آلبرماله، تاریخ ملل شرق و یونان ص ۹ و ۱۰ و تاریخ ایران باستان ج ۱ ص ۵ و ۶ شود.
[ مُ فَ رْ رَ ] (ع ص) تهی. خالی. (از ناظم الاطباء). - مستثنای مفرغ؛ (اصطلاح نحو) در اصطلاح نحویان آن است که مستثنی منه در کلام مذکور نباشد و فقط مستثنی ذکر شده باشد، مانند: ماجائنی الا زید؛ ای ماجائنی احد الا زید. (از کشاف اصطلاحات الفنون). مقابل مستثنای تام است و آن چنان است که مستثنی منه در جمله مذکور نباشد در این صورت اعرابی را که مقتضی ماقبل «الا» است بدان می دهیم، یعنی فرض می کنیم که الا وجود ندارد و آن بعد از نفی و شبه آن واقع شود، مانند مافعلوه الا قلیل. و مانند لایتبع الا الهدی. (فرهنگ علوم نقلی تألیف سجادی). || درهم مفرغ و مُفرَغ؛ درهم در قالب ریخته شده نه مضروب. (از اقرب الموارد).
[ مُ رَ ] (ع ص) رجوع به مُفَرَّغ، معنی دوم شود.
[ مُ فَ رْ رِ ] (ع ص) آنکه آب می ریزد. || آنکه خنور را تهی می کند. (ناظم الاطباء) (از منتهی الارب) (از اقرب الموارد). || ریخته گر. (مهذب الاسماء) (یادداشت به خط مرحوم دهخدا).
[ مَ رَ ] (ع اِ) جای ریختن آب. (غیاث) (آنندراج). || مفرغ الدلو؛ آنچه به مقدم حوض پیوندد. (از اقرب الموارد).

کلمات هم‌قافیه با «مفرغ»

مشاهده واژگان هم‌وزن و هم‌آهنگ ختم‌شده به «رغ» برای سرودن شعر

راهنمای اختصارات لغت‌نامه دهخدا

نشانه‌های اختصاری و معانی آن‌ها

اِ = اسم

اِخ = اسم خاص

اِ صوت = اسم صوت

اِ فعل = اسم فعل

اِ مرکب = اسم مرکب

اِ مص = اسم مصدر

ص = صفت

ص نسبی = صفت نسبی

ن تف = نعت تفضیلی

نف = نعت فاعلی

ن ل = نسخه بدل

ن م = نعت مفعولی

ع = عربی

ظ = ظاهراً

ج = جلد

ج، = جمع

جِ = جمعِ…

جج، = جمع‌الجمع

ججِ = جمع‌الجمعِ…

ص = صفحه

صص = صفحات

مص = مصدر

مص مرکب = مصدر مرکب

ح = حاشیه

حامص = حاصل مصدر

چ = چاپ

|| = نشانه معنی بعدی مدخل

__ = نشانه ترکیب یا زیرمدخل

ق = قید

ق.م. = قبل از میلاد

م. = میلادی

(ص) = صلّی‌الله علیه و آله و سلم

(ع) = علیه‌السلام

(س) = سلام‌الله علیه

فان = فرهنگ اسدی نخجوانی

حفان = حاشیه فرهنگ اسدی نخجوانی

حبط = حبیب‌السیر چاپ طهران

خارج می‌شوید؟

برای خروج از سایت اطمینان دارید؟

برای دسترسی باید وارد شوید