معنی مفرع
6 بازدید
[ مُ رِ ] (ع ص) فرودآینده از کوه. گویند: لقیت فلاناً فارعاً مفرعاً؛ فلان را دیدم در حالی که یکی از ما دو نفر از کوه بالا می رفت و دیگری فرودمی آمد. (از منتهی الارب) (از ناظم الاطباء) (از اقرب الموارد).[ مِ رَ ] (ع ص) آنکه بازدارد قوم را از شورش و اصلاح کند میان ایشان. ج، مفارع. (منتهی الارب) (آنندراج) (ناظم الاطباء) (از اقرب الموارد).[ مُ رَ / مُ رِ ] (ع ص) رجل مفرع الکتف؛ مرد پهن کتف. (منتهی الارب) (آنندراج) (ناظم الاطباء) (از محیط المحیط). مرد پهن کتف یا بلندکتف. (از اقرب الموارد). || دراز از هر چیز. (از اقرب الموارد).
کلمات همقافیه با «مفرع»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «رع» برای سرودن شعر