معنی مفرده
5 بازدید
[ مُ رَ دَ ] (ع ص، اِ) تأنیث مفرد. (یادداشت به خط مرحوم دهخدا). تنها. (غیاث) (آنندراج). || در اصطلاح اهل دفتر، جمع را گویند از جهت آنکه قرینه ندارد. (غیاث) (آنندراج) (ناظم الاطباء). در اصطلاح سیاق، مدی که زیر آن جمع نویسند. (فرهنگ نظام): روزی که سر به دفتر تدبیر می کشد مجنون بجای مفرده زنجیر می کشد. امیر شهرستانی (از فرهنگ نظام). || در اصطلاح فن سیاقت و دیوان، دفاتر سیاقت یا یکی از دفاتر هفتگانهٔ فن سیاقت است : اقتلوا کاتبان مفرده را اول آن عبدی فلک زده را. واحد کرمانی (در هجو خواجه عبدی بیک شیرازی سیاق دان، از فرهنگ نظام). و رجوع به مفرد شود. || مفرد و ساده و بی آمیغ. (ناظم الاطباء). - ادویهٔ مفرده؛ دواهای طبیعی که در آنها ترکیب صناعی نباشد. مفردات ، مقابل ادویهٔ مرکبه. (یادداشت به خط مرحوم دهخدا). و رجوع به مفردات شود. - اعضاء مفرده. رجوع به همین کلمه شود.
کلمات همقافیه با «مفرده»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «ده» برای سرودن شعر