معنی مفردسوار
6 بازدید
[ مُ رَ سَ ] (ص مرکب، اِ مرکب) یکه تاز. (آنندراج). کسی که تنها و یکه سوار می شود. (ناظم الاطباء): خبر داد عارض که سیصدهزار برآمد دلیران مفردسوار.نظامی. ز مفردسواران دانسته کار ز لشکر رقم کرده ای پنج هزار. عبداللََّه هاتفی (از آنندراج). و رجوع به مفرد شود.
کلمات همقافیه با «مفردسوار»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «ار» برای سرودن شعر