معنی مفخم
4 بازدید
[ مُ فَ خْ خَ ] (ع ص) بزرگ داشته شده. (غیاث) (آنندراج). تعظیم کرده شده. دارای جلال و سرافرازی. بزرگ. بزرگوار. کلان. (از ناظم الاطباء). معظم. موقر. (اقرب الموارد). || پهن و آشکار تلفظ شده. (ناظم الاطباء). و رجوع به تفخیم شود.
کلمات همقافیه با «مفخم»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «خم» برای سرودن شعر