معنی مفخرت
4 بازدید
[ مَ خَ رَ ] (ع اِ) چیزی که بدان فخر آرند. چیزی که بدان نازند. مایهٔ نازش. مفخرة. ج، مفاخر. (یادداشت به خط مرحوم دهخدا): به همه مکرمت مثل بودی در همه مفخرت سمر گشتی.مسعودسعد. عمر ترا که مفخرت دین و ملک از اوست بر دفتر از حساب تو صد کان شمار باد. مسعودسعد (دیوان چ رشیدیاسمی ص ۸۷). و رجوع به مفخرة و مفخر شود.
کلمات همقافیه با «مفخرت»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «رت» برای سرودن شعر