معنی مفحص
6 بازدید
[ مَ حَ ] (ع اِ) آشیان کتو. ج، مفاحص. (مهذب الاسماء). خانهٔ مرغ سنگخوار. (منتهی الارب) (از ناظم الاطباء) (از اقرب الموارد): پیش آسیب صواعق حادثات چه بنگه موری و چه تخت هواپیمای سلیمانی چه مفحص قطاتی، چه قلهٔ قاف سیمرغی. (منشآت خاقانی چ محمد روشن ص ۱۰). پیش صدمهٔ زلزال آفات که هادم اللذات است... چه خان عنکبوتی چه بارهٔ اسکندری چه مفحص قطاة چه قیصریه و قصر قیصری. (منشآت خاقانی چ محمد روشن ص ۵۸).
کلمات همقافیه با «مفحص»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «حص» برای سرودن شعر