معنی مفتقر
5 بازدید
[ مُ تَ قِ ] (ع ص) محتاج. (غیاث) (آنندراج). نیازمندشده. درویش گشته. (از ناظم الاطباء) (از اقرب الموارد). نیازمند. (یادداشت به خط مرحوم دهخدا): اعیان این مملکت به دیدار او مفتقرند و جواب این حرف را منتظر. (گلستان). نه چنان مفتقرم کِم نظری سیر کند یا چنان تشنه که جیحون بنشاند آزم. سعدی. و رجوع به افتقار شود.
کلمات همقافیه با «مفتقر»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «قر» برای سرودن شعر