معنی مفتعل
6 بازدید
[ مُ تَ عَ ] (ع ص) کار سترگ و دشوار. (منتهی الارب) (ناظم الاطباء): جاء فلان بالمفتعل؛ فلان با کار عظیم آمد. || تزویرشده. گویند: هذا کتاب مفتعل؛ این خط یا نامهٔ برساخته و مصنوع است. || شعری که در آن ابداع و ابتکار به کار رفته و گوینده چیزی غریب و نوآورده باشد. (از اقرب الموارد).[ مُ تَ عِ ] (ع ص) شارلاتان. (یادداشت به خط مرحوم دهخدا). شیاد. مزور. حقه باز. فریبکار. اهل خدعه و تزویر: بر هر مردمی واجب است که... اندکی از علم بجشکی بیاموزد تا تن را بر درستی نگاه دارد تا مفتعلان بجشکان تن او را هلاک نکنند. (هدایة المتعلمین ربیع بن احمد الاخوینی بخاری، یادداشت به خط مرحوم دهخدا). دم نوشین عیسوی داری زهر زراق مفتعل چه خوری.خاقانی. و رجوع به مدخل بعد شود.
کلمات همقافیه با «مفتعل»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «عل» برای سرودن شعر