معنی مفتضح
6 بازدید
[ مُ تَ ضِ / ضَ ] (ع ص) رسوا و نمایان. (منتهی الارب) (آنندراج) (ناظم الاطباء): فضوح؛ ای مُفِتضِح. (محیط المحیط) (معجم متن اللغة). || بی آبرو و بی ناموس و بی آبروشده و رسواگشته و بدنام. (از ناظم الاطباء). که عیب یا عیبهای نهانی او آشکار شده است. (یادداشت به خط مرحوم دهخدا). - مفتضح شدن؛ رسوا شدن. بدنام شدن. بی آبرو شدن. - مفتضح کردن؛ رسوا کردن. بدنام کردن. بی آبرو کردن.
کلمات همقافیه با «مفتضح»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «ضح» برای سرودن شعر