معنی مفترضات
6 بازدید
[ مُ تَ رَ ] (ع ص، اِ) چیزهای فرض کرده شده. (غیاث) (آنندراج). جِ مفترضة. فرایض. واجبات. لوازم : به حکم آنکه بر ادب تخفیف ملازمت نمودن از مفترضات خدمت است تا اکنون عنان قلم کشیده داشته است. (منشآت خاقانی چ محمد روشن ص ۲۳۱). از جماعتی که به این جای رحمتند... انعام عام از مفترضات دین فتوت داند... (نفثةالمصدور چ یزدگری ص ۵۹). و رجوع به مفترض شود.
کلمات همقافیه با «مفترضات»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «ات» برای سرودن شعر