معنی مفترض
6 بازدید
[ مُ تَ رَ ] (ع ص) فرمودهٔ خدای. (مهذب الاسماء) (السامی). فریضه کرده. (یادداشت به خط مرحوم دهخدا) (از منتهی الارب) (از اقرب الموارد): پس نکو گفت آن رسول خوش جواز ذره ای عقلت به از صوم و نماز زآنکه عقلت جوهر این دو عرض این دو در تکمیل آن شد مفترض. مولوی (مثنوی چ رمضانی ص ۲۸۶). و اصح اقوال در این معنی قول شیخ ابوطالب مکی است که گفته است علم مفترض، علم مبانی اسلام است یعنی ارکان خمسه. (مصباح الهدایة چ همایی صص ۶۳-۶۴). - مفترض الطاعه؛ آنکه اطاعت از وی فریضه است. آنکه فرمانبرداری از او فرض و واجب است : خود را مولای سادات مفترض الطاعهٔ معصوم و منصوص دانند... مانندگی کردن ایشان با آل ساسان گبر... الاغایات حرامزادگی... نباشد. (کتاب النقض ص ۴۴۷). آن امام مفترض الطاعه که به فضل و علم و عصمت از اهل زمانهٔ خود ممیز و مخصوص است. (کتاب النقض ص ۴).
کلمات همقافیه با «مفترض»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «رض» برای سرودن شعر