معنی مفتاح

معنی واژه مفتاح

8 بازدید
[ مِ ] (ع اِ) کلید. مِفتَح. (مهذب الاسماء). کلید و هرچه بدان چیزی گشایند. ج، مفاتیح. (منتهی الارب) (آنندراج) (از اقرب الموارد). آلتی که بدان در و هر چیز بسته را بگشایند و کلید. (ناظم الاطباء). آلت گشودن قفل و در بسته. اقلید. مِقلاد. (یادداشت به خط مرحوم دهخدا): تیغ تو مفتاح قلعتها شد اندرگاه فتح تیر تو مومول شد در دیده های دیده بان. عسجدی (از یادداشت به خط مرحوم دهخدا). چگونه بسته شوم هر زمان به بند گران که هست رای تو قفل زمانه را مفتاح. مسعودسعد. مفتاح نصرت و ظفر و فتح در کفت آن سرشکار تن شکر جان شکار باد. مسعودسعد. اوست مفتاح گنج خانهٔ جود اوست مصباح آسمان وجود. سنائی (مثنویها چ مدرس رضوی ص ۲۱۸). و آن را عمدهٔ هر نیکی... و مفتاح هر حکمت می شناسند. (کلیله و دمنه). اما مفتاح همهٔ اغراض کتمان اسرار است. (کلیله و دمنه). کو تیغ که مفتاح نجات است سرم را کآن تیغ به صد تاج سر جم نفروشم.خاقانی. هر دو فتاح و رمز را مفتاح هر دو سردار و علم را بندار.خاقانی. مصباح امم امام اکمل مفتاح همم همام اکرم.خاقانی. و چون به انفاس صاعدهٔ فایحه سر فاتحه سراید فتاح علم شود و مفتاح خاطر قفال آید. (منشآت خاقانی چ محمد روشن ص ۱۷۹). ذره ذره گر شود مفتاحها این گشایش نیست جز از کبریا.مولوی. چون که قسام اوست کفر آمد گله صبر باید صبر مفتاح الصله.مولوی. ما نمی گفتیم کم نال از حرج صبر کن کالصبر مفتاح الفرج.مولوی. ز کوی مغان رخ مگردان که آنجا فروشند مفتاح مشکل گشایی.حافظ. - مفتاح الغیب؛ عبارت از اسماء ذات است. که مقام غیبت الهی اند و اول تعین اند. (فرهنگ لغات و اصطلاحات و تعبیرات عرفانی تألیف سجادی). - مفتاح اول؛ عبارت از اندراج اشیاء است آن طور که هستند در غیب الغیوب که حروف اصلیه هم گویند، یعنی اندراج در احدیت ذات چون شجره در نوات. (فرهنگ لغات و اصطلاحات و تعبیرات عرفانی تألیف سجادی). - مفتاح سرالقدر؛ عبارت از اختلاف استعدادات اعیان ممکنه است. (فرهنگ لغات و اصطلاحات و تعبیرات عرفانی تألیف سجادی). - امثال: صبر مفتاح کارها باشد. (امثال و حکم ج ۲ ص ۱۰۵۲). || هر چیزی که بدان چیز دشوار و مشکلی را آسان کنند. (ناظم الاطباء). || نشانی است که در ران و گردن شتر نمایند. (منتهی الارب) (آنندراج). نشانی که در بالای ران و یا گردن کنند. (ناظم الاطباء) (از اقرب الموارد).
راهنمای اختصارات لغت‌نامه دهخدا

نشانه‌های اختصاری و معانی آن‌ها

اِ = اسم

اِخ = اسم خاص

اِ صوت = اسم صوت

اِ فعل = اسم فعل

اِ مرکب = اسم مرکب

اِ مص = اسم مصدر

ص = صفت

ص نسبی = صفت نسبی

ن تف = نعت تفضیلی

نف = نعت فاعلی

ن ل = نسخه بدل

ن م = نعت مفعولی

ع = عربی

ظ = ظاهراً

ج = جلد

ج، = جمع

جِ = جمعِ…

جج، = جمع‌الجمع

ججِ = جمع‌الجمعِ…

ص = صفحه

صص = صفحات

مص = مصدر

مص مرکب = مصدر مرکب

ح = حاشیه

حامص = حاصل مصدر

چ = چاپ

|| = نشانه معنی بعدی مدخل

__ = نشانه ترکیب یا زیرمدخل

ق = قید

ق.م. = قبل از میلاد

م. = میلادی

(ص) = صلّی‌الله علیه و آله و سلم

(ع) = علیه‌السلام

(س) = سلام‌الله علیه

فان = فرهنگ اسدی نخجوانی

حفان = حاشیه فرهنگ اسدی نخجوانی

حبط = حبیب‌السیر چاپ طهران

خارج می‌شوید؟

برای خروج از سایت اطمینان دارید؟

برای دسترسی باید وارد شوید