معنی مفاوضت
5 بازدید
[ مُ وَ / وِ ضَ ] (از ع، اِمص) بیان کردن سخن به نرمی. (غیاث). || با هم راز گفتن و مشورت کردن. (غیاث). گفتگو. مذاکره. مشاوره. (یادداشت به خط مرحوم دهخدا): غایت نهمت بر آن مقصور داشتمی که یکی را از ایشان دریافتمی و ساعتی به مفاوضت او مؤانست جستمی. (کلیله و دمنه چ مینوی ص ۱۷). وکیل دریا این مفاوضت بشنود، از بزرگ منشی و رعنائی طیطوی در خشم شد. (کلیله و دمنه چ مینوی ص ۱۱۳). در اثنای مفاوضت سیاح ذکر پیرایه بازگردانید و عین آن بدو نمود. (کلیله و دمنه چ مینوی ص ۴۰۴). شاهزاده چون... لطف محاورت و حسن مفاوضت او بشنید... (سندبادنامه ص ۱۷۶). و رجوع به مفاوضه و مفاوضة شود. - مفاوضت پیوستن؛ گفتگو کردن. مشورت کردن. با هم رازی را در میان گذاشتن : در نیک و بد و اندوه و شادی مفاوضت پیوندند. (کلیله و دمنه چ مینوی ص ۱۰۲). و یک دو کرت براهمه را طلبیده است و مفاوضتی پیوسته و اکنون خلوتی کرده است و متفکر و رنجور نشسته. (کلیله و دمنه چ مینوی ص ۳۶۲).
کلمات همقافیه با «مفاوضت»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «ضت» برای سرودن شعر