معنی مفاخرت کردن
6 بازدید
[ مُ خَ / خِ رَ کَ دَ ] (مص مرکب) فخر کردن. افتخار کردن. نازیدن. بالیدن. مباهات کردن : بیش از این در میان ملوک عصر... رسمی بوده است که مفاخرت و مبارزت به عدل و فضل کردندی. (چهارمقاله ص ۴۰). به سبب نسب و صلف شرف مباهات می نمود و ادلال و مفاخرت می کرد. (ترجمهٔ تاریخ یمینی چ ۱ تهران ص ۴۰۰). فصحای عرب به قصاید سبعیات مفاخرت و مباهات می کردند. (لباب الالباب چ نفیسی ص ۷). و رجوع به مفاخرت شود.
کلمات همقافیه با «مفاخرت کردن»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «دن» برای سرودن شعر