معنی مفاخرت

معنی مفاخرت

6 بازدید
[ مُ خَ / خِ رَ ] (از ع، اِمص) با کسی فخر کردن و نازش کردن در بزرگی. (غیاث). مفاخرة. و رجوع به مفاخرة شود. || (اِمص) فخریه و تفاخر و اظهار بزرگی و مناقبت در حسب و نسب و جز آن. (ناظم الاطباء). نازش. سرفرازی. سرافرازی. سربلندی. فخر. افتخار. مباهات. (یادداشت به خط مرحوم دهخدا). ج، مفاخرات : به اصل تنها کس را مفاخرت نرسد که نسبت همه از آدم است و از حواست. مسعودسعد. ز ماده بودن خورشید را مفاخرت است که طبع اوست معانی بکر را مادر.مسعودسعد. پادشاهی را به مکان او مفاخرت است و دولت را به خدمت او مبادرت. (چهارمقاله ص ۱۳۵). و رجوع به مفاخرات شود.

کلمات هم‌قافیه با «مفاخرت»

مشاهده واژگان هم‌وزن و هم‌آهنگ ختم‌شده به «رت» برای سرودن شعر

راهنمای اختصارات لغت‌نامه دهخدا

نشانه‌های اختصاری و معانی آن‌ها

اِ = اسم

اِخ = اسم خاص

اِ صوت = اسم صوت

اِ فعل = اسم فعل

اِ مرکب = اسم مرکب

اِ مص = اسم مصدر

ص = صفت

ص نسبی = صفت نسبی

ن تف = نعت تفضیلی

نف = نعت فاعلی

ن ل = نسخه بدل

ن م = نعت مفعولی

ع = عربی

ظ = ظاهراً

ج = جلد

ج، = جمع

جِ = جمعِ…

جج، = جمع‌الجمع

ججِ = جمع‌الجمعِ…

ص = صفحه

صص = صفحات

مص = مصدر

مص مرکب = مصدر مرکب

ح = حاشیه

حامص = حاصل مصدر

چ = چاپ

|| = نشانه معنی بعدی مدخل

__ = نشانه ترکیب یا زیرمدخل

ق = قید

ق.م. = قبل از میلاد

م. = میلادی

(ص) = صلّی‌الله علیه و آله و سلم

(ع) = علیه‌السلام

(س) = سلام‌الله علیه

فان = فرهنگ اسدی نخجوانی

حفان = حاشیه فرهنگ اسدی نخجوانی

حبط = حبیب‌السیر چاپ طهران

خارج می‌شوید؟

برای خروج از سایت اطمینان دارید؟

برای دسترسی باید وارد شوید