معنی مفاتکة
5 بازدید
[ مُ تَ کَ ] (ع مص) رویاروی آشکارا جنگ نمودن. (منتهی الارب) (از ناظم الاطباء) (از اقرب الموارد). || با هم سخت درافتادن در چیزی مانند خوردن و جز آن. || با یکدیگر به کاری درافتادن. (منتهی الارب) (ناظم الاطباء) (از اقرب الموارد). || پیوسته داشتن کسی را بر کاری. (منتهی الارب) (ناظم الاطباء). پیوسته به کاری داشتن کسی و مال او را خوردن. (از اقرب الموارد). || بیعانه دادن. (منتهی الارب) (ناظم الاطباء). دادن کسی را آنچه درخواست قیمت کرده در بیع. (از اقرب الموارد).
کلمات همقافیه با «مفاتکة»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «کة» برای سرودن شعر