معنی مغکده
6 بازدید
[ مُ کَ دَ / دِ ] (اِ مرکب) خانهٔ آتش پرستان را گفته اند. (برهان). مکان آتش پرستان. (آنندراج). آتشکده. (ناظم الاطباء): در مغکده گر دفتر مدح تو بخواند بیزار شود هیربد از زند و ز پازند. امیرمعزی (از آنندراج). مغکده دید که من ردشدهٔ کعبه شدم کرد لابه که ز من مگذر و مگذار مرا. خاقانی. || میخانه و شرابخانه را گویند. (برهان). میکده. (ناظم الاطباء). || در بیت زیر ظاهراً کنایه از دنیاست : اندر این مغکده چو ابله و مست پای بازی گرفته ای بر دست. سنائی (حدیقة الحقیقة ص ۳۶۲). و رجوع به معنی دوم مغ سرا شود.
کلمات همقافیه با «مغکده»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «ده» برای سرودن شعر