معنی مغمود
5 بازدید
[ مَ ] (ع ص) سیف مغمود؛ شمشیر در نیام کرده. (منتهی الارب) (آنندراج) (ناظم الاطباء): شمس تبریزی برآر از چاه مغرب مشرقی همچو صبحی کو برآرد خنجر مغمود را. مولوی (کلیات شمس چ فروزانفر ج ۷ ص ۴۳۶). || مجازاً پوشیده. (فرهنگ نوادر لغات، کلیات شمس چ فروزانفر): به پیش چشم محمد بهشت و دوزخ عین به پیش چشم دگر کس مستر و مغمود. مولوی (کلیات شمس ایضاً).
کلمات همقافیه با «مغمود»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «ود» برای سرودن شعر