معنی مغلولاً
6 بازدید
[ مَ لَنْ ] (ع ق) غل برنهاده. (یادداشت به خط مرحوم دهخدا). به حال مغلول. به وضع غل بر گردن و دست و پای افکنده: آنان را مغلولاً از زندان به پای چوبهٔ دار بردند.
کلمات همقافیه با «مغلولاً»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «اً» برای سرودن شعر