معنی مغلظه

معنی مغلظه

5 بازدید
[ مُ غَ لْ لَ ظَ / ظِ ] (از ع، ص) مغلظة. استوارگردیده. (غیاث). استوار. شدید. سخت. گران. سنگین: ایمان مغلظه؛ سوگندان گران. (یادداشت به خط مرحوم دهخدا): خواجه گفت: ناچار چون وکیل در محتشمی است و اجری و مشاهره و صلت دارد و سوگندان مغلظه خورده او را چاره نبوده است. (تاریخ بیهقی چ فیاض ص ۳۱۸). افشین دوش دست من بگرفته است و عهد کرده ام به سوگندان مغلظه که او را از دست افشین نستانم. (تاریخ بیهقی چ فیاض ص ۱۷۴). || (اِ) سوگند استوار و مؤکد. (از ناظم الاطباء): و عذر آنکه به نفس خویش بدان خدمت قیام نتوانستم نمود که در سابقه، مغلظه ای که کفارت آن ممکن نیست بر زبان رفته که کسی را استقبال نکنم. (جهانگشای جوینی). سلسلهٔ وداد منتظم بود و از جانبین حقوق قدیم مؤکد، چگونه خیانت روا باشد فکیف که به تجدید عهد می رفته است و مغلظه خورده شود. (تاریخ غازان ص ۱۷۱). || (ص) سطبر و درشت. (غیاث).

کلمات هم‌قافیه با «مغلظه»

مشاهده واژگان هم‌وزن و هم‌آهنگ ختم‌شده به «ظه» برای سرودن شعر

راهنمای اختصارات لغت‌نامه دهخدا

نشانه‌های اختصاری و معانی آن‌ها

اِ = اسم

اِخ = اسم خاص

اِ صوت = اسم صوت

اِ فعل = اسم فعل

اِ مرکب = اسم مرکب

اِ مص = اسم مصدر

ص = صفت

ص نسبی = صفت نسبی

ن تف = نعت تفضیلی

نف = نعت فاعلی

ن ل = نسخه بدل

ن م = نعت مفعولی

ع = عربی

ظ = ظاهراً

ج = جلد

ج، = جمع

جِ = جمعِ…

جج، = جمع‌الجمع

ججِ = جمع‌الجمعِ…

ص = صفحه

صص = صفحات

مص = مصدر

مص مرکب = مصدر مرکب

ح = حاشیه

حامص = حاصل مصدر

چ = چاپ

|| = نشانه معنی بعدی مدخل

__ = نشانه ترکیب یا زیرمدخل

ق = قید

ق.م. = قبل از میلاد

م. = میلادی

(ص) = صلّی‌الله علیه و آله و سلم

(ع) = علیه‌السلام

(س) = سلام‌الله علیه

فان = فرهنگ اسدی نخجوانی

حفان = حاشیه فرهنگ اسدی نخجوانی

حبط = حبیب‌السیر چاپ طهران

خارج می‌شوید؟

برای خروج از سایت اطمینان دارید؟

برای دسترسی باید وارد شوید