معنی مغلظ
5 بازدید
[ مُ غَ لْ لَ ] (ع ص) شدید و گران. (ناظم الاطباء). سخت. گران: یمین مغلظ؛ سوگند گران. (یادداشت به خط مرحوم دهخدا): من وکیل در محتشمی ام و اجری و مشاهره و صلت گران دارم و بر آن سوگند مغلظ داده اند. (تاریخ بیهقی چ فیاض ص ۳۱۷). به ایمان مغلظ سوگند یاد کرد که تای موی تو بلکه تاری از جامهٔ تو به همهٔ خراج عراق نفروشم. (ترجمهٔ تاریخ یمینی چ ۱ تهران ص ۹۷). و ترجمهٔ تاریخ یمینی که اگر به یمین مغلظ مترجم آن را صاحب یسار مایهٔ سخنوری گویند حنثی لازم نشود. (مرزبان نامه چ ۱۳۱۷ ص ۴). و رجوع به مغلظة شود. - به مغلظ سوگند خوردن؛ به شدت سوگند خوردن. سوگند شدید و گران خوردن. قسم مؤکد یاد کردن : به مغلظ سوگند خورم که هرچه من در خشم فرمان دهم تا سه روز آن را امضاء نکنند. (تاریخ بیهقی چ ادیب ص ۱۰۱). || درشت. (ناظم الاطباء) (یادداشت به خط مرحوم دهخدا).[ مُ غَ لْ لِ ] (ع ص) هر آنچه درشت و ستبر می کند. (ناظم الاطباء). || (اصطلاح طب) ضد ملطف و آن دارویی است که قرار می دهد قوام رطوبت را غلیظتر از معتدل یا غلیظتر از آنچه بوده است. (از کشاف اصطلاحات الفنون). ضد ملطف و آن دوایی است که از شأن او این است که قوام رطوبت را غلیظتر و ستبرتر می کند چه به وسیلهٔ گرم کردن آن و چه به وسیلهٔ فسرانیدن آن و چه به وسیلهٔ آمیختن آن. (از کتاب دوم قانون ابن سینا ص ۱۴۹).
کلمات همقافیه با «مغلظ»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «لظ» برای سرودن شعر