معنی مغفرکوب
5 بازدید
[ مِ فَ ] (نف مرکب) کوبندهٔ مغفر. که خود را درهم کوبد. که خود آهنین را کوفته و متلاشی سازد: چو همت است چه حاجت به گرز مغفرکوب چو دولت است چه حاجت به تیر جوشن خای. سعدی.
کلمات همقافیه با «مغفرکوب»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «وب» برای سرودن شعر