معنی مغشی
5 بازدید
[ مَ شی ی ] (ع ص) سراسیمه و حیران. (ناظم الاطباء). - مغشی علیه؛ بیهوش. (منتهی الارب) (ناظم الاطباء) (از اقرب الموارد). بیهوش شده. از هوش بشده. از هوش رفته. بی خویشتن. بیخود. (یادداشت به خط مرحوم دهخدا): {/Bیَنْظُرُونَ إِلَیْکَ نَظَرَ اَلْمَغْشِیِ عَلَیْهِ مِنَ اَلْمَوْتِ ۲۲-۲۸۴۷:۲۰/}. (قرآن ۴۷/۲۰). از دست دوستان بر مغشی علیه یک قطره گلاب افشان کفایت کند. (منشآت خاقانی چ محمد روشن ص ۴۶). || ناگهان گرفته شده. (ناظم الاطباء).[ مُ غَ شْ شا ] (ع ص) زردوزی شده. (ناظم الاطباء).
کلمات همقافیه با «مغشی»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «شی» برای سرودن شعر