معنی مغشوش
6 بازدید
[ مَ ] (ع ص) ناسرهٔ غیرخالص. (منتهی الارب) (آنندراج). ناسره و قلب. غیرخالص و آمیخته. (از ناظم الاطباء). غیرخالص و گویند: لبن مغشوش؛ شیر آمیخته به آب غیرخالص. (از اقرب الموارد). هر چیز که غیرخالص باشد. (غیاث). غش دار. که در آن غش کرده اند. نبهره. باردار. پربار. (یادداشت به خط مرحوم دهخدا): کافور تو بالوس بد و مشک تو، ناک بالوس تو کافور تو مغشوش بود. رودکی (از لغت فرس اسدی چ اقبال ص ۲۵۲). زر مغشوش کم بهاست برنج زعفران مزور است زریر.ناصرخسرو. بادیه بوته ست و ما چون زر مغشوشیم راست چون بپالودیم از او خالص چو زر کان شویم. سنایی (دیوان چ مصفا ص ۲۲۷). || آمیزش کرده شده. || خیانت کرده شده. (غیاث). || مزور و خائن. (ناظم الاطباء). || آشفته. پریشان. درهم و برهم: افکار مغشوش.
کلمات همقافیه با «مغشوش»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «وش» برای سرودن شعر