معنی مغزپالای
6 بازدید
[ مَ ] (نف مرکب) پالایندهٔ مغز. تهی کنندهٔ مغز. پریشان کنندهٔ مغز. سلاحی که مغز سر را پراکنده و متلاشی سازد: پولادهٔ تیغ مغزپالای سرهای سران فکنده در پای.نظامی.
کلمات همقافیه با «مغزپالای»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «ای» برای سرودن شعر