معنی مغروس
6 بازدید
[ مَ ] (ع ص) شجر مغروس؛ درخت نشانیده شده بر زمین. (از منتهی الارب) (آنندراج). کاشته. نشانده. برنشانده. (یادداشت به خط مرحوم دهخدا): در دل عارفان حضرت تو صد نهال از محبتت مغروس.سنائی. - مغروس گرداندن؛ مغروس گردانیدن. کاشتن. نشاندن : پنج هزار نخل خرمای خستویی از ولایت حویزه نقل کرده در محوطات خمسهٔ مذکوره مغروس گرداند. (مکاتبات رشیدی). || (اِ) درخت. نهال : بر سر سرو زند پردهٔ عشاق تذرو ورشان نای زند بر سر هر مغروسی. منوچهری.
کلمات همقافیه با «مغروس»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «وس» برای سرودن شعر