معنی مغروری
5 بازدید
[ مَ ] (حامص) خودپسندی. گستاخی و خودبینی. تکبر و نخوت. (از ناظم الاطباء). مغرور بودن. برتنی. مقابل افتادگی و فروتنی. (یادداشت به خط مرحوم دهخدا): ز مغروری کلاه از سر شود دور مبادا کس به زور خویش مغرور.نظامی. ز مغروری که در سر ناز گیرد مراعات از رعیت بازگیرد.نظامی. حافظ افتادگی از دست مده زآنکه حسود عرض و مال و دل و دین، در سر مغروری کرد. حافظ. و رجوع به مغرور شود.
کلمات همقافیه با «مغروری»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «ری» برای سرودن شعر