معنی مغبچه

معنی مغبچه

6 بازدید
[ مُ بَ چَ / چِ ] (اِ مرکب) بچهٔ آتش پرست. (ناظم الاطباء). بچهٔ مغ. فرزند مغ. ج، مغبچگان : من به خیال زاهدی گوشه نشین و طرفه آنک مغبچه ای ز هرطرف می زندم به چنگ و دف. حافظ. مغبچه ای می گذشت راهزن دین و دل در پی آن آشنا از همه بیگانه شد.حافظ. پیری آنجا به آتش افروزی به ادب گرد پیر مغبچگان.هاتف. || بچهٔ میکده. (ناظم الاطباء). پسر بچه ای که در میکده ها خدمت کند: در کنج خرابات یکی مغبچه دیدیم در پیش رخش سربنهادیم دگر بار آن دل که به صد حیله ز خوبان بربودیم در دست یکی مغبچه دادیم دگربار. فخرالدین عراقی. گر چنین جلوه کند مغبچهٔ باده فروش خاکروب در میخانه کنم مژگان را.حافظ. آمد افسوس کنان مغبچهٔ باده فروش گفت بیدار شو ای رهرو خواب آلوده.حافظ. گر شوند آگه از اندیشهٔ ما مغبچگان بعد از این خرقهٔ صوفی به گرو نستانند. حافظ. نامهٔ تعزیت دختر رز بنویسید تا همه مغبچگان زلف دوتا بگشایند.حافظ. و رجوع به مغ و مزدیسنا و تأثیر آن در ادبیات فارسی تألیف دکتر معین چ ۱ ص ۲۷۷ و ۲۷۸ شود.

کلمات هم‌قافیه با «مغبچه»

مشاهده واژگان هم‌وزن و هم‌آهنگ ختم‌شده به «چه» برای سرودن شعر

راهنمای اختصارات لغت‌نامه دهخدا

نشانه‌های اختصاری و معانی آن‌ها

اِ = اسم

اِخ = اسم خاص

اِ صوت = اسم صوت

اِ فعل = اسم فعل

اِ مرکب = اسم مرکب

اِ مص = اسم مصدر

ص = صفت

ص نسبی = صفت نسبی

ن تف = نعت تفضیلی

نف = نعت فاعلی

ن ل = نسخه بدل

ن م = نعت مفعولی

ع = عربی

ظ = ظاهراً

ج = جلد

ج، = جمع

جِ = جمعِ…

جج، = جمع‌الجمع

ججِ = جمع‌الجمعِ…

ص = صفحه

صص = صفحات

مص = مصدر

مص مرکب = مصدر مرکب

ح = حاشیه

حامص = حاصل مصدر

چ = چاپ

|| = نشانه معنی بعدی مدخل

__ = نشانه ترکیب یا زیرمدخل

ق = قید

ق.م. = قبل از میلاد

م. = میلادی

(ص) = صلّی‌الله علیه و آله و سلم

(ع) = علیه‌السلام

(س) = سلام‌الله علیه

فان = فرهنگ اسدی نخجوانی

حفان = حاشیه فرهنگ اسدی نخجوانی

حبط = حبیب‌السیر چاپ طهران

خارج می‌شوید؟

برای خروج از سایت اطمینان دارید؟

برای دسترسی باید وارد شوید