معنی مغالبة
6 بازدید
[ مُ لَ بَ ] (ع مص) غلبه کردن کسی را. غِلاب. (تاج المصادر بیهقی). همدیگر چیرگی جستن و غلبه کردن بر کسی. غلاب. (منتهی الارب) (آنندراج) (ناظم الاطباء) (از اقرب الموارد). و رجوع به مغالبت شود. || نزد صرفیان آن است که بعد از مفاعله، فعل ثلاثی مجردی بیاید تا غلبهٔ یکی از طرفین مشارکت را در اصل فعل بیان دارد و آن بر وزن فعلته افعله (به فتح عین در ماضی و ضم آن در مضارع) ساخته شود مانند: اکرمنی فکرمته اکرمه، و باب مغالبة قیاسی نیست چنانکه گفته نمی شود: بارعنی فبرعته ابرعه. (از کشاف اصطلاحات الفنون).
کلمات همقافیه با «مغالبة»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «بة» برای سرودن شعر