معنی مغازلة
5 بازدید
[ مُ زَ لَ ] (ع مص) با دوست بازی کردن. (المصادر زوزنی). سخن گفتن با زنان و عشقبازی کردن. (منتهی الارب) (آنندراج) (از اقرب الموارد): غازلت المرأة مغازلة و غازلتنی؛ عشقبازی کردم با آن زن و سخن گفتم با وی و او مرا عشقبازی کرد و سخن گفت. (ناظم الاطباء). و رجوع به مادهٔ قبل و بعد شود. || به چهل نزدیک گردیدن. یقال غازل الأربعین. (منتهی الارب) (از آنندراج) (از ناظم الاطباء) (از اقرب الموارد).
کلمات همقافیه با «مغازلة»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «لة» برای سرودن شعر