معنی معید

معنی معید

6 بازدید
[ مُ ] (ع ص) اعاده کنند و دوبارکننده. (ناظم الاطباء). اعاده کننده و باربارکنندهٔ کاری. (غیاث) (آنندراج). بازگشت دهنده. برگرداننده. بازگرداننده. تکرارکننده. (یادداشت به خط مرحوم دهخدا): سوزنی «العود احمد» مدح شه را شو معید عید شاه خسروان مسعود، میمون فال باد. سوزنی. گه مناظره با کوه اگر سخن رانی زاعتراض تو مفحم شود معید صدا. کمال الدین اسماعیل (دیوان چ حسین بحرالعلومی ص ۲۰۷). || آنکه بعد از شیخ شرح درس را تکرار کند یقال رتبه معیداً فی حلقته. (از ذیل اقرب الموارد). آنکه درس مدرس را برای شاگردان تکرار و اعاده کند تا بیاموزند. (یادداشت به خط مرحوم دهخدا): در قدیم هر مدرس یک یا چند نایب به نام معید داشت. (غزالی نامه تألیف همایی ص ۱۲۷). او را سفر قبله پیش آمد و مرا به معیدی سپرد و برفت. (اسرارالتوحید ص ۳۱۰). من فایده جوی و او مفیدم هم بوده مدرس و معیدم. خاقانی (تحفةالعراقین). معید مدرسه کی شد چکاوک از تکرار. مجیرالدین بیلقانی. بینی اندر دل علوم انبیا بی کتاب و بی معید و اوستا.مولوی. || آفرینندهٔ دیگر بار. (مهذب الاسماء) (السامی فی الاسامی). زنده کنندهٔ پس از مرگ. مقابل مبدی ء. (یادداشت به خط مرحوم دهخدا). - المبدی ء المعید؛ از صفات خدای بزرگ است زیرا او خلق را می آفریند و زنده می کند و سپس آنان را می میراند و آنگاه به قیامت بازمی گرداند. (از ذیل اقرب الموارد). || توانا و قادر. (منتهی الارب) (ناظم الاطباء) (از اقرب الموارد). || دانای در امور. (منتهی الارب) (از اقرب الموارد). || ماهر. (منتهی الارب). زیرک و ماهر. (ناظم الاطباء). حاذق. (اقرب الموارد). || فرس مبدی ء و معید؛ اسب رام کرده و ادب داده. (منتهی الارب) (از ناظم الاطباء) (از اقرب الموارد). || رجل مبدی ء و معید؛ مرد بارها با کفار جنگ کرده. (منتهی الارب) (ناظم الاطباء) (از اقرب الموارد). || آزموده کار. (منتهی الارب). مجرب در امور. (از اقرب الموارد). فلان مبدی ء و معید؛ فلان آزموده کاری است که کارها را بارها آزمایش کرده. || عالم و طالب علم و مصر در علم و علم آموخته. (ناظم الاطباء). || اشتر که گشن بسیار کند. (مهذب الاسماء). گشن که بارها گشنی کرده باشد. (منتهی الارب) (ناظم الاطباء). شتری که خوب گشن کند. (از ذیل اقرب الموارد). || (اِ) شیر بیشه. (منتهی الارب) (ناظم الاطباء) (از اقرب الموارد).
[ مُ ] (اِخ) نامی از نامهای خدای تعالی. (مهذب الاسماء، یادداشت به خط مرحوم دهخدا). و رجوع به مادهٔ قبل (معنی سوم) شود.

کلمات هم‌قافیه با «معید»

مشاهده واژگان هم‌وزن و هم‌آهنگ ختم‌شده به «ید» برای سرودن شعر

راهنمای اختصارات لغت‌نامه دهخدا

نشانه‌های اختصاری و معانی آن‌ها

اِ = اسم

اِخ = اسم خاص

اِ صوت = اسم صوت

اِ فعل = اسم فعل

اِ مرکب = اسم مرکب

اِ مص = اسم مصدر

ص = صفت

ص نسبی = صفت نسبی

ن تف = نعت تفضیلی

نف = نعت فاعلی

ن ل = نسخه بدل

ن م = نعت مفعولی

ع = عربی

ظ = ظاهراً

ج = جلد

ج، = جمع

جِ = جمعِ…

جج، = جمع‌الجمع

ججِ = جمع‌الجمعِ…

ص = صفحه

صص = صفحات

مص = مصدر

مص مرکب = مصدر مرکب

ح = حاشیه

حامص = حاصل مصدر

چ = چاپ

|| = نشانه معنی بعدی مدخل

__ = نشانه ترکیب یا زیرمدخل

ق = قید

ق.م. = قبل از میلاد

م. = میلادی

(ص) = صلّی‌الله علیه و آله و سلم

(ع) = علیه‌السلام

(س) = سلام‌الله علیه

فان = فرهنگ اسدی نخجوانی

حفان = حاشیه فرهنگ اسدی نخجوانی

حبط = حبیب‌السیر چاپ طهران

خارج می‌شوید؟

برای خروج از سایت اطمینان دارید؟

برای دسترسی باید وارد شوید