معنی معی
104 بازدید
[ مِ عا ] (ع اِ) هر آبراهه ای که از زمین پست به سوی آبراههٔ دیگر رود یا زمین نرم میان دو زمین درشت. (منتهی الارب) (آنندراج) (ناظم الاطباء) (از اقرب الموارد). ج، امعاء. (اقرب الموارد). || آب تک یعنی جای ایستادن آب در قعر. (منتهی الارب) (آنندراج) (ناظم الاطباء). || معی الفار؛ نوعی از خرمای ردی. (منتهی الارب) (آنندراج). نوعی از خرمای پست و ردی. (ناظم الاطباء) (از اقرب الموارد).[ مِ عا / مَ عْ یْ ] (ع اِ) رودگانی. ج، امعاء. (مهذب الاسماء). روده. (ترجمان القرآن) (بحر الجواهر). روده. ج، امعاء. (منتهی الارب) (آنندراج) (ناظم الاطباء) (از اقرب الموارد). || هم مثل المعی و الکرش؛ یعنی ایشان در نیکوحالی و ارزانیند. (منتهی الارب) (از ناظم الاطباء) (از اقرب الموارد).
کلمات همقافیه با «معی»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «عی» برای سرودن شعر