معنی معکوس
21 بازدید
[ مَ ] (ع ص) نگونسار. (غیاث) (آنندراج). نگونسار و باژگونه و سرنگون و مقلوب. (ناظم الاطباء). واژگون. واژگونه. وارون. وارونه. باژگون. باشگونه. (یادداشت به خط مرحوم دهخدا). برعکس. - ترتیب معکوس؛ ترتیب نزولی اعداد و این خلاف ترتیب مستوی یا ترتیب صعودی اعداد است بدین سان: ۱، ۲، ۳، ۴ ... - ترقی معکوس؛ تنزل. (یادداشت به خط مرحوم دهخدا). - ترقی معکوس کردن؛ تنزل کردن. و اترقیدن: جان پدر ترقی معکوس کرده ای. (یادداشت به خط مرحوم دهخدا). - قیاس معکوس؛ رجوع به قیاس معکوس و قیاس دور شود. - معکوس کردن؛ باژگونه کردن. (یادداشت به خط مرحوم دهخدا). برعکس کردن. || زیر و زبر. || فقیر و مفلس. (ناظم الاطباء). || کلام معکوس؛ سخن قلب شده و غیرمستقیم در ترتیب و معنی. (ناظم الاطباء) (از اقرب الموارد). ج، معاکیس. (ناظم الاطباء).
کلمات همقافیه با «معکوس»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «وس» برای سرودن شعر