معنی معوجة
6 بازدید
[ مُ وَجْ جَ ] (ع ص) تأنیث مُعْوَجّ. (یادداشت به خط مرحوم دهخدا). و رجوع به معوج و مُعَوَّجَة شود.[ مُ عَ وْ وَ جَ ] (ع ص) عصاً معوجة؛ عصای کج. (منتهی الارب) (آنندراج) (ناظم الاطباء). ابن السکیت گوید باید عصاً مُعْوَجَّة خواند نه عصاً مُعَوَّجَة اما مُعَوَّجَة نیز برخلاف قیاس نیست. (از اقرب الموارد).
کلمات همقافیه با «معوجة»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «جة» برای سرودن شعر