معنی معوج
7 بازدید
[ مُ وَج ج ] (ع ص) کج و ناراست. (غیاث). خمیده و کج و ناراست. (ناظم الاطباء). آنچه به خودی خود خمیده و کج شده باشد. (از اقرب الموارد): و اما گونهٔ دیگر است از ساعتها، او را معوج خوانند ای کژ و این آن است که هریکی از روز و شب بدو همیشه دوازده ساعت بود. (التفهیم ص ۷۰). || کسی که سلیقهٔ وی کژ و ناراست باشد. (ناظم الاطباء). دارای سلیقهٔ کج : از هوس عشق مدایح او خاطر سقیم و طبع معوج را سیر مستقیم پدید آید. (لباب الالباب چ نفیسی ص ۱۴).[ مُ عَ وْ وَ ] (ع ص) کج و ناراست. (آنندراج). کج و خمیده. (ناظم الاطباء) (از اقرب الموارد). و رجوع به تعویج شود.[ مُ عَ وْ وِ ] (ع ص) کج کننده. || مرصع کننده با عاج. (ناظم الاطباء) (از منتهی الارب) (از اقرب الموارد). و رجوع به تعویج شود.[ مَ ] (ع ص) فرس معوج؛ اسب تیزرو. (منتهی الارب) (آنندراج) (از اقرب الموارد).
کلمات همقافیه با «معوج»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «وج» برای سرودن شعر