معنی معنبر شدن
5 بازدید
[ مُ عَمْ بَ شُ دَ ] (مص مرکب) به عنبر آغشته شدن. عنبر آلوده شدن. معطر گشتن. خوشبو شدن : نوک کلک از شرح خلق او معنبر می شود صدر شرع از فر جاه او مزین آمده ست. جمال الدین عبدالرزاق. معنبر شد از گرد او صیدگاه.نظامی.
کلمات همقافیه با «معنبر شدن»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «دن» برای سرودن شعر