معنی معنبر

معنی معنبر

6 بازدید
[ مُ عَمْ بَ ] (ع ص) معطر. (آنندراج). خوشبوی شده با عنبر. (ناظم الاطباء). عنبرین. به عنبر معطر کرده. عنبرآلوده. به عنبر خوشبو شده. مطلق خوشبوی. (یادداشت به خط مرحوم دهخدا): چون بنشیند زمی معنبر جوشه گوید کایدون نماند جای نیوشه. منوچهری (دیوان چ دبیرسیاقی چ ۱ ص ۱۳۵). خاک سیه را به سرخ سیب و به زرد گرد که کرد و خوش و معنبر و گلگون. ناصرخسرو. بدیع و نغز بر آراسته است چهرهٔ او به آب و آتش و عنبر معنبر آتش و آب. مسعودسعد. زنبور... به رایحهٔ معطر و نسیم معنبر آن... مشغوف گردد. (کلیله و دمنه). زهی هوای معطر و فضای معنبر که بخار او همه بخور است. (مقامات حمیدی چ شمیم ص ۱۶۹). دل در آن زلف معنبر چه نکوست مرغ در دام معقرب چه خوش است. خاقانی. پر ز پلاس آخور خاص همام دین دستارچهٔ معنبر و برگستوان ماست.خاقانی. چون آه عاشق آمد صبح آتش معنبر سیماب آتشین زد در بادبان اخضر.خاقانی. لب را حنوط ز آه معنبر کنم چنانک رخ را وضو به اشک مصفا برآورم.خاقانی. از نافهٔ شب هوا معنبر وز گوهر مه زمین منور.نظامی. بر اورنگ شاهنشهی برنشست گرفته معنبر ترنجی به دست.نظامی. تا برد دل ز من سر زلف معنبرش از بوی دل شده ست دماغ معطرم.عطار. آن گوی معنبر است در جیب یا بوی دهان عنبرین بوست.سعدی. صبا اگر گذری افتدت به کشور دوست بیار نفحه ای از گیسوی معنبر دوست.حافظ. - کمند معنبر؛ کنایه از گیسوی عنبرین است. زلف معطر: ساقی آن عنبرین کمند امروز در گلوگاه ساغر افشانده ست ابرش آفتاب بستهٔ اوست تا کمند معنبر افشانده ست.خاقانی. دل توسنی کجا کند آن را که طوق وار در گردن دل است کمند معنبرش.خاقانی. - معنبرذوائب؛ دارای زلفهای خوشبو. عنبرین موی. عنبرین زلف : معنبرذوائب معقدعقایص مسلسل غدایر سجنجل ترائب.حسن متکلم . - معنبر طناب؛ طنابی به رنگ عنبر. استعاره از تاریکی و روشنی صبح : زد نفس سر به مهر صبح ملمع نقاب خیمهٔ روحانیان کرد معنبر طناب. خاقانی (دیوان چ سجادی ص ۴۱).

کلمات هم‌قافیه با «معنبر»

مشاهده واژگان هم‌وزن و هم‌آهنگ ختم‌شده به «بر» برای سرودن شعر

راهنمای اختصارات لغت‌نامه دهخدا

نشانه‌های اختصاری و معانی آن‌ها

اِ = اسم

اِخ = اسم خاص

اِ صوت = اسم صوت

اِ فعل = اسم فعل

اِ مرکب = اسم مرکب

اِ مص = اسم مصدر

ص = صفت

ص نسبی = صفت نسبی

ن تف = نعت تفضیلی

نف = نعت فاعلی

ن ل = نسخه بدل

ن م = نعت مفعولی

ع = عربی

ظ = ظاهراً

ج = جلد

ج، = جمع

جِ = جمعِ…

جج، = جمع‌الجمع

ججِ = جمع‌الجمعِ…

ص = صفحه

صص = صفحات

مص = مصدر

مص مرکب = مصدر مرکب

ح = حاشیه

حامص = حاصل مصدر

چ = چاپ

|| = نشانه معنی بعدی مدخل

__ = نشانه ترکیب یا زیرمدخل

ق = قید

ق.م. = قبل از میلاد

م. = میلادی

(ص) = صلّی‌الله علیه و آله و سلم

(ع) = علیه‌السلام

(س) = سلام‌الله علیه

فان = فرهنگ اسدی نخجوانی

حفان = حاشیه فرهنگ اسدی نخجوانی

حبط = حبیب‌السیر چاپ طهران

خارج می‌شوید؟

برای خروج از سایت اطمینان دارید؟

برای دسترسی باید وارد شوید