معنی معمول

معنی معمول

5 بازدید
[ مَ ] (ع ص) عمل کرده شده. کرده شده. || ساخته شده و پرداخته شده. (ناظم الاطباء). ساخته. برساخته. مصنوع. مقابل طبیعی: نوشادر بر دوگونه است معدنی و معمول. (یادداشت به خط مرحوم دهخدا). || مستعمل. || مقررشده و موافق دستور و رسمی. (ناظم الاطباء). مرسوم. متداول. رایج. به آیین. (یادداشت به خط مرحوم دهخدا). - برحسب معمول؛ طبق مرسوم. مطابق عادت. - بنا به معمول؛ طبق عادت. حسب المعمول. || خفته به خواب مصنوعی. (یادداشت به خط مرحوم دهخدا). || پوشیده شده. (ناظم الاطباء). || آب به شیر و شهد و برف آمیخته. و منه اتی بشراب معمول. (منتهی الارب) (ناظم الاطباء). شراب به شیر و عسل آمیخته. (از اقرب الموارد). || (اِ) دستور و قاعده و رسم. || رواج و عادت. (ناظم الاطباء).

کلمات هم‌قافیه با «معمول»

مشاهده واژگان هم‌وزن و هم‌آهنگ ختم‌شده به «ول» برای سرودن شعر

راهنمای اختصارات لغت‌نامه دهخدا

نشانه‌های اختصاری و معانی آن‌ها

اِ = اسم

اِخ = اسم خاص

اِ صوت = اسم صوت

اِ فعل = اسم فعل

اِ مرکب = اسم مرکب

اِ مص = اسم مصدر

ص = صفت

ص نسبی = صفت نسبی

ن تف = نعت تفضیلی

نف = نعت فاعلی

ن ل = نسخه بدل

ن م = نعت مفعولی

ع = عربی

ظ = ظاهراً

ج = جلد

ج، = جمع

جِ = جمعِ…

جج، = جمع‌الجمع

ججِ = جمع‌الجمعِ…

ص = صفحه

صص = صفحات

مص = مصدر

مص مرکب = مصدر مرکب

ح = حاشیه

حامص = حاصل مصدر

چ = چاپ

|| = نشانه معنی بعدی مدخل

__ = نشانه ترکیب یا زیرمدخل

ق = قید

ق.م. = قبل از میلاد

م. = میلادی

(ص) = صلّی‌الله علیه و آله و سلم

(ع) = علیه‌السلام

(س) = سلام‌الله علیه

فان = فرهنگ اسدی نخجوانی

حفان = حاشیه فرهنگ اسدی نخجوانی

حبط = حبیب‌السیر چاپ طهران

خارج می‌شوید؟

برای خروج از سایت اطمینان دارید؟

برای دسترسی باید وارد شوید