معنی معمور گشتن
5 بازدید
[ مَ گَ تَ ] (مص مرکب) معمور گردیدن. اصلاح شدن. بهبود یافتن : حال مودت از شوائب کدورت صافی شد و ذات البین معمور گشت. (ترجمهٔ تاریخ یمینی).
کلمات همقافیه با «معمور گشتن»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «تن» برای سرودن شعر