معنی معمور گردیدن
4 بازدید
[ مَ گَ دی دَ ] (مص مرکب) معمور گشتن. آباد شدن. آبادان گشتن : اراضی آن نواحی از میامن آن خیر جاری معمور و مسکون گردد. (ظفرنامهٔ یزدی).
کلمات همقافیه با «معمور گردیدن»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «دن» برای سرودن شعر